سيد جلال الدين آشتيانى

801

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

موضوع له نفس ، نيز موجودى است كه يك نحوه ترفعى از ماده داشته ، و متفنن در افعال و مبدئيت آثار باشد . به همين جهت ، به قوهء مدبّر جسم نبات و حيوانى ، نفس اطلاق نموده‌اند « 1 » . نفس در نبات و حيوان ، بوجود متفرق و در انسان در سلك يك وجودند . بنا بر اين ، نفس حيوانى امرى مجزا از نفس انسانى ، و نفس نباتى امرى جدا از نفس حيوانى نيست ؛ بلكه سدنه و اجزاء و ابعاض يك وجود واحدند . نفس ناطقه ، جامع نفوس نباتى و حيوانى بنحو كثرت در وحدت است . نفس ، اطلاقات ديگرى نيز دارد . نفس ناطقه ، اگر مغلوب قواى حيوانى واقع شود ، و به تبع قواى حيوانيه سير در عوالم سبعى و شهوى نمايد ، و ملكه‌اى در وجود انسان او حاصل گردد كه او را از خير منع و زجر كند ، و به طرف شرّ بعث و امر نمايد ، از آن تعبير بنفس « امارة بالسوء » شده است « وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ » . توضيح اين معنى باختصار اين است : باعتبار سير و ترقى از براى نفس دو مرتبهء از وجود قبل از رسيدن بمقام قلب حاصل مىشود ، نفس قبل از توجه به حق ، عز شانه ، نفس امارة بالسوء است . بعد از تجافى از اين مقام ، لوّامه ، و بعد از عبور از اين منزل بمقام اطمينان مىرسد كه آن را نفس مطمئنه ، ناميده‌اند . نفس بعد از آنكه به خود رجوع نمود و خويش را منغمر در شهوات ديد ، بواسطهء سببى از اسباب بيدار مىشود : « الناس نيام » . منشأ بيدارى نفس ، تابش نور حق در آن باسم « هادى » مىباشد . بعد از شعور بنور فطرت ، بامتثال امر خداوند قيام مىنمايد . حواس نفس ، متوجه وحدت مىشود و از ابواب متفرقه و ارباب متكثره متشبث باللّه واحد قهار مىشود و نفس خود را ملامت مىنمايد . كم‌كم نور قلبى و سلطان مقام يقين ، غلبه بر قواى حيوانى نموده و حالت اطمينانى بنفس دست مىدهد و بواسطهء اطمينان به حق و رجوع بخيرات ، و اعراض از آثار قواى حيوانى

--> ( 1 ) . رجوع شود بشرح منظومهء عارف محقق آقا ميرزا مهدى آشتيانى « قده » ، چاپ ط ، 1372 ه ق / 86 . مرحوم آقا ميرزا مهدى ، اين مطلب را از شرح فصوص قيصرى و نقد النصوص جامى نقل كرده است . برخى گمان كرده‌اند كه معانى متفرقه از نفس نباتى و حيوانى كه در خارج بوجود متعدد موجودند ، در وجود انسان هم همين حكم را دارند . اين توهم و خيال ، بديهى البطلان و قطعى الاستحاله است .